کمی تأمل کردم و با خودم فکری شدم که واقعا چند درصد مدیران رسانهای ما و مدیران تولید محتوا و …، به این میاندیشند که اثربخشی پیامی که منتشر میکنند و رسانهای که شکل دادهاند، چقدر است؟ آدمی گاهی سایتها و مجلات و روزنامهها و رسانههایی را میبیند و مدام از خودش میپرسد اساسا آیا مدیر و سردبیر و مسئول آن، یکبار نشسته و با خودش فکر کرده که اثربخشی رسانه و پیامهای سانهای من چگونه است؟
اصلا اجازه بدهید یک قدم عقبتر برویم: اصلا مدیران رسانهای ما، شاقول و ترازویی برای سنجش اثربخشی و اثرگذاری رسانه خود دارند؟ چطور این را میسنجند؟ الان بیشتر مدیران ما تصور میکنند که اگر همه درباره رسانه و پیام رسانهایشان صحبت کنند، کفایت میکند. اصلا مثبت و منفیاش را کاری ندارند. این خیلی رنجآور است که حتی متری برای اندازهگیری اثربخشی رسانه خود ندارند: تیراژ باشد؟ بازدید باشد؟ بازخورد باشد؟ تخصصی بودن باشد؟ اعتبار باشد؟ چه باشد و چه نباشد؟
به همین دلیل است که انبوهی از رسانهها را میبینیم که صرفا هستند؛ درست مثل مغازههای یک راسته که فقط چون شنیدهاند اینجا قرار است مشتریها بیایند و درآمدی کسب بشود، مغازهای زدهاند و اجناسی ریختهاند و همینطور منتظرند که کسی بیاید و بازدیدی بلکه خریدی هم بکند. این خندهدار نیست؟ این که بلند نمیشوند و فکر نمیکنند تا ببینند چطور میتوانند مشتریها را جذب کنند.
اینها ناشی از آن است که خود این مدیران، به احتمال زیاد مراحل ترقی را پلهپله طی نکردهاند و یکباره چنین سمتی گرفتهاند. شاید هم پلهپله طی کردهاند اما در مسیر درستی نبودهاند و در سانههای حرفهای کار نکردهاند.
مسیری که آمدهاند مهم نیست، مهم این است که نمیدانند آیا کاری که دارند میکنند اثربخش هست یا نه؛ و اینکه چطور باید آن را متر و اندازه کنند. شاید پاسخ و تأمل در همین سئوال، بتواند گرههای زیادی را از کار رسانههای ما باز کند.
متنی را در جایی میخواندم که پیرامون مدیریت رسانه بود. درباره نقش مدیر رسانه صحبت کرده بود. یکی از کارکردهای مدیر رسانه را هم، رصد اثربخشی رسانه و پیامهای رسانهای دانسته بود.